[ و فرمود : ] هيچ بى‏نيازى چون خرد نيست ، و هيچ درويشى چون نادانى و هيچ ميراثى چون فرهيخته بودن و هيچ پشتيبان چون مشورت نمودن . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----2005---
بازديد امروز: ----2-----
بازديد ديروز: ----12-----
نور ولايت

 

نويسنده: حسين نيک روان
دوشنبه 19/9/1386 ساعت 5:30 عصر

بسمه تعالي


بازديد کنندگان عزيز براي شما احاديثي در باره ي ارزش و فضيلت شناخت اهل بيت(ع) فراهم کرده ام.


 


ضمنا کساني که اهل تحقيقند و مي خواهند اسناد اين احاديث را پيدا کنند مي توانند درخواست کنند و ما در ايميلشان اين اسناد را بفرستيم. دليلش هم اين است که اين اسناد بسيار زياد و حجم وبلاگ را پر مي کند.


 


 


 


 اگر نخونيد از دست مي ره ها


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
دوشنبه 19/9/1386 ساعت 5:24 عصر

 


  


 


 


ارزش شناخت اهل بيت(ع)


 


 


1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر که خداوند با شناخت اهل بيت من و ولايت ايشان ، بر او منّت نهاده باشد ، خداوند همه خير را براى او گرد آورده است.

2 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
شناخت آل محمّد، برات رهايى از آتش است و دوست داشتن خاندان محمّد، پروانه عبور از صراط است و ولايت آل محمّد ، (موجب) امان از عذاب است.

3 ـ سلمان فارسى:
روزى بر پيامبرصلّى الله عليه و آله وارد شدم . چون مرا ديد ، فرمود: «اى سلمان! خداوندـ عزوجل ـ پيامبر و رسولى را بر نيانگيخت ، مگر آنکه براى او دوازده نقيب قرارداد». عرض کردم: يارسول الله! پدرومادرم فداى تو باد ! چيست براى آنکه ايشان را شناخته ؟ پيامبرصلّى الله عليه و آله فرمود: «اى سلمان! کسى که ايشان را آنچنان که بايد ، بشناسد و بدانان اقتدا کند و دوست آنها را دوست بدارد و از دشمنشان بيزارى جويد، ـ به خدا سوگند ! ـ چنين کسى از ماست و هر جا ما فرود آييم ، او فرود خواهد آمد و در جايى سکونت خواهد داشت که ما هستيم».

4 ـ امام على عليه السّلام :
نيک بخت ترين مردم کسى است که فضل ما را شناخت و با ما به خدا تقرّب جست و محبّت ما را خالص گرداند و بدان چيزى پرداخت که ما بر آن مى خوانيم و از آنچه ما باز مى داريم ، دست شست. چنين کسى از ماست و در فردوس برين با ما خواهد بود.

5 ـ امام صادق عليه السّلام :
حسين بن على به سوى اصحابش آمد و گفت: «اى مردم! خداوند والا نام، بندگان را نيافريد ، مگر آنکه او را بشناسند . پس هر گاه او را شناختند ، خواهند پرستيدش و هر گاه او را بپرستند ، با پرستش او از پرستش جز او بى نياز خواهند گشت». مردى به ايشان عرض کرد: اى فرزند رسول الله! پدر و مادرم فداى تو باد ! شناخت خدا چيست؟ امام عليه السّلام فرمود: «اينکه مردم هر زمان امامشان را که فرمانبرى از او واجب است ، بشناسند».

6 ـ امام باقرعليه السّلام :
کسى خداوند ـ عزوجل ـ را شناخته و پرستش کرده که خدا و امام او را که از ما اهل بيت است ، بشناسد.

7 ـ زراره: به حضرت باقرعليه السّلام عرض کردم:
بفرماييد که آيا شناخت امام از خاندان شما بر همه خلايق واجب است؟ امام عليه السّلام فرمود: «همانا خداوند ـ ـ عزوجل ـ ـ محمّد را رسول و حجّت الهى براى همه خلايقش در زمين برانگيخت . پس هر که به خدا و محمّد ، رسول الله ايمان آورَد و از او پيروى کند و تصديقش نمايد ، شناخت امامِ خاندان ما بر او واجب خواهد بود».

8 ـ سالم:
از امام باقرعليه السّلام درباره آيه شريف : ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللهِ پرسش کردم. حضرت عليه السّلام فرمود: «آنکه در کارهاى نيک پيشى گيرد ، امام است و آنکه راه ميانه را برگزيند ، شناسنده امام است ؛ و ستمگرِ بر خويش کسى است که امام را نشناسد».

9 ـ زرعة: به امام صادق عليه السّلام عرض کردم:
پس از شناختِ (خدا) کدام اعمال فضيلت بيشترى دارد؟ امام عليه السّلام فرمود: «پس از شناخت، هيچ چيز ، همسنگ همين نماز نيست و پَس از شناخت و نماز ، هيچ چيز با زکات همسنگ نيست و پس از اينها چيزى با روزه برابر نيست و پس از اينها چيزى با حجّ يکسان نيست و آغاز و پايان همه اينها شناخت ماست».

10 ـ امام صادق عليه السّلام :
ما کسانى هستيم که خداوند ، فرمانبرى از ما را واجب کرده است .مردم را نرسد ، مگر شناختن ما و مردم در نشناختن ما معذور نيستند... . هر که ما را نشناسد و انکارمان هم نکند ، گمراه است تا به هدايتى ـ يعنى وجوب اطاعت از ما ـ که خداوند بر او واجب فرموده است ، باز گردد و اگر بر گمراهى خويش ، بميرد خداوند با او هر چه خواهد ، کند.

11 ـ امام صادق عليه السّلام
ـ درباره آيه شريف : وَمَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِىَ خَيْراً کَثيراً ـ : مقصود ، فرمانبرى از خدا و شناخت امام است.

12 ـ امام صادق عليه السّلام
ـ در دعايى که به زراره آموخت ـ : خدايا! خود را به من بشناسان ؛ زيرا اگر تو خود را به من نشناسانى ، پيامبرت را نخواهم شناخت . خدايا! پيامبرت را به من بشناسان که اگر پيامبرت را به من نشناسانى ، حجّت تو را نخواهم شناخت . خدايا ! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانى ، از دينت به کژ راهه خواهم افتاد.

13 ـ امام رضاعليه السّلام
ـ در زيارت قبور ائمّه ـ : سلام بر جايگاههاى شناخت الهى... ! هر که ايشان رابشناسد ، خداى را شناخته است و هر که ايشان را نشناسد ، خداى را نشناخته است.


 


 


 


 


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
دوشنبه 19/9/1386 ساعت 5:18 عصر

              


فضيلت دوستي با اهل بيت(ع)


بنياد اسلام
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
اسلام برهنه است وجامه آن حياست وزيورش، وقارومردانگى اش، کردار نيک و ستونش، پارسايى. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.

2 ـ امام على عليه السّلام :
رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود: اى على، اسلام [به منزله پيکرى] برهنه است که لباس آن، پرهيزگارى مى باشد و اثاث خانه اش، هدايت و زيورش، حيا و ستونش، پارسايى و قوامش، کردار نيک و بنياد اسلام، دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بيت من است.

3 ـ امام باقرعليه السّلام
ـ از پدرش از جدش ـ : چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله مناسک حجة الوداع را به پايان برد، بر اشتر خود سوار شد و شروع به گفتن اين جمله کرد: به بهشت
نرود مگر کسى که مسلمان باشد. ابوذر غفارى رحمه الله برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا، اسلام چيست؟ حضرت فرمود: اسلام برهنه است و جامه اش، پرهيزگارى است و زيورش، حيا و قوامش، پارسايى و جمالش [کمالش] ديندارى و ميوه اش، کردار نيک است. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.

4 ـ امام على عليه السّلام
ـ در خطبه اى که طىّ آن از خاندان محمّد سخن مى گويد ـ : آنان تکيه گاه هاى اسلامند و پناهگاه هاى امن، به واسطه [پايمردى ايشان، حقّ به جايگاه خود بازگشت و باطل از جايش برکنده و دور شد و زبانش از بيخ قطع گرديد.

5 ـ امام باقرعليه السّلام :
دوست داشتن ما اهل بيت، نظام دين است.

6 ـ امام باقرعليه السّلام :
اسلام بر پنج چيز بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولايت و به هيچ چيزى به اندازه ولايت فرا خوانده نشده است.


رک : حقوق اهل بيت / عناوين حقوقهم / الولاية



دوست داشتن اهل بيت، دوست داشتن خداست
7 ـ امام على عليه السّلام : از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم که مى فرمايد: من سَرور فرزندان آدم هستم و تو، اى على و امامان پس از تو، سَروران امّت من هستيد؛ هرکس ما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و هرکس ما را دشمن داشته باشد، خدا را دشمن داشته است، هرکه با ما دوستى ورزد، با خدا دوستى ورزيده و هرکس با ما دشمنى کند، با خدا دشمنى ورزيده است. هرکس از ما اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هرکه از ما نافرمانى کند، خدا را نافرمانى کرده است.

8 ـ امام صادق عليه السّلام :
هرکه حقّ (و مقام) ما را بشناسد و دوستمان بدارد بى گمان خداى تبارک و تعالى را دوست داشته است.

9 ـ امام هادى عليه السّلام
ـ در زيارت جامعه که بدان امامان را زيارت مى کنند ـ : هرکه با شما
دوستى کند با خدا دوستى کرده است و هر که با شما دشمنى کند با خدا دشمنى کرده است، هر که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هرکه شما را دشمن داشته باشد خدا را دشمن داشته است.



دوست داشتن اهل بيت، دوست داشتن رسول خداست
10 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خدا را به خاطر نعمتهايش که به شما مى دهد دوست بداريد و مرا به خاطر خدا دوست بداريد و اهل بيتم را به خاطر من دوست بداريد.

11 ـ زيد بن ارقم:
در خدمت رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودم که فاطمه عليها السّلام ، در حالى که جامه اى پشمى به تن داشت و از خانه اش بيرون آمده به اتاق پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مى رفت، از کنار ما گذشت. فرزندان او حسن و حسين نيز همراهش بودند و على عليه السّلام در پى آنان حرکت مى کرد. پيامبرصلّى الله عليه و آله نگاهى به ايشان کرد و فرمود: هرکس اينان را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس ايشان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

12 ـ امام باقرعليه السّلام :
خدا را دوست بداريد و رسول خدا را به خاطر خدا دوست بداريد و ما را به خاطر رسول خدا صلّى الله عليه و آله دوست بداريد.

هديه اى الهى
13 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند اسلام را آفريد و براى آن عرصه اى و نورى و حصارى و ياورى قرار داد. عرصه آن قرآن است و نورش، حکمت و حصارش، نيکى و ياورانش، من و اهل بيت من و شيعيان ما هستيم. پس اهل بيت من و شيعيان و ياوران آنان را دوست بداريد؛ زيرا شبى که مرا به آسمان دنيا بالا بردند و جبرئيل مرا به اهل آسمان معرفى کرد، خداوند محبّت مرا و محبّت اهل بيت من و شيعيان آنها را در دلهاى فرشتگان به وديعت نهاد و اين
محبّت تا روز قيامت در دل هاى آنان سپرده است. سپس [جبرئيل] مرا به سوى زمينيان فرود آورد و مرا به اهل زمين معرفى کرد و خداوندـ عزوجل ـ محبّت من و محبّت اهل بيت من و شيعيان آنها را در دلهاى مؤمنان امّتم به وديعت نهاد. بنابراين، مؤمنان امّتم اين وديعه مرا درباره اهل بيتم تا روز قيامت حفظ مى کنند.

14 ـ امام باقرعليه السّلام : من مى دانم که اين محبّت شما نسبت به ما چيزى نيست که خود شما آن را ساخته باشيد، بلکه کار خداست.

15 ـ امام صادق عليه السّلام : محبّت به ما [اهل بيت] را خداوند از خزانه هايى که زير عرش اوست و مانند خزانه هاى زر و سيم مى باشند، از آسمان فرو مى فرستد و آن را جز به اندازه نفرستد و جز به بهترين آفريدگان عطايش نکند. اين محبّت را ابرى است، همچون ابرهاى باران زا؛ پس هرگاه خداوند بخواهد آن را به بنده اى که دوستش مى دارد اختصاص دهد به آن ابر فرمان مى دهد و باران محبّت فرو مى ريزد، همچنان که ابرهاى باران زا مى بارند و اين باران به جنين در شکم مادرش مى رسد.



برترين عبادت
16 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : يک روز محبّت ورزيدن به آل محمّد، بهتر از يک سال عبادت است و هرکه با اين محبّت از دنيا رود، وارد بهشت شود.

17 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
در سفارش خود به ابوذر ـ : بدان که نخستين گام عبادت خدا، شناخت اوست... سپس ايمان داشتن به من و اقرار به اينکه خداوندـ عزوجل ـ مرا به سوى همه مردم فرستاد تا آنان را به امر خدا نويد و هشدار دهم و به سوى خدا فرا خوانم وچراغى فروزان هستم؛ سپس دوست داشتن اهل بيت من، که
خداوند ناپاکى را از ايشان زدود و پاک و پاکيزه شان گردانيد.

18 ـ امام على عليه السّلام :
بهترينِ نيکيها، محبّت و علاقه به ماست و بدترينِ بديها، دشمن داشتن ماست.

19 ـ امام صادق عليه السّلام :
بالا دست هر عبادتى عبادتى است و محبّت به ما اهل بيت بالاترين عبادت است.

20 ـ فضيل:
به ابوالحسن عليه السّلام عرض کردم: در ميان چيزهايى که خداوند بر بندگان واجب کرده، برترين چيزى که مايه تقرّب آنان به خدا مى شود چيست؟ فرمود: برترين چيزى که بندگان به وسيله آن به خدانزديک مى شوند اطاعت از خدا و اطاعت از رسول او و دوست داشتن رسول خدا و اولوا الامر است.


دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام از جمله باقيات الصالحات است
21 ـ محمّد بن اسماعيل بن عبدالرحمن جعفى: من وعمويم، حصين بن عبدالرحمن به حضور امام صادق عليه السّلام رسيديم. حضرت، عمويم را نزديک خود نشاند و فرمود: اينکه با توست، پسر کيست؟ عرض کرد: پسر برادرم، اسماعيل. فرمود: خدا اسماعيل را رحمت کند و از گناهانش درگذرد، چگونه جانشينى براى او بوده ايد؟ عرض کرد: بعد از او، بهترين چيزى را که خداوند به ما عطا فرموده، يعنى محبّت به شما را، حفظ کرده ايم. حضرت فرمود: اى حصين، دوستى ما را دست کم نگيريد؛ چرا که از جمله باقيات الصالحات است. عمويم عرض کرد: اى پسر پيامبر خدا، من آن را دست کم نگرفته ام، بلکه خدا را به خاطر آن سپاس مى گويم.


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:34 عصر


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:32 عصر

بسمه تعالي


بازديدکنندگان عزيز براي شما مطالبي درباره ي اهل بيت(ع) و حضرت علي(ع) فراهم کرده ام .ان شاء الله از اين مطالب  به نحوه ي احسن استفاده کنيد.


ضمناً عزيزان نظر و پيشنهاد و انتقاد و هر سوال و يا جوابي داريد يادتان نرود.


در پناه قرآن و اهل بيت (ع) موفق و پيروز باشيد.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:31 عصر


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:21 عصر

 چرا يا على مى‏گوئيم و يا خدا نمى‏گوئيم؟


سؤال  در واقع برمى‏گردد به اينکه آيا از نظر اسلام توسل به ديگران و استمداد از غير خدا صحيح است‏يا خير؟ اگر غير خدا را وجودى مستقل و داراى قدرت مستقل از خدا بدانيم صحيح نيست‏بلکه شرک و حرام است‏يعنى اگر هنگام توسل به ائمه(ع)، عقيده‏مان اين باشد که آنان به خاطر مقام و منزلتى که در نزد خداوند متعال دارند قدرتى به آنها عطا شده است که مى‏توانند افراد را يارى کنند، در اين صورت درخواست کمک از آنان همان درخواست کمک از خداست. اما اينکه سوال کرده‏ايد: به کدام دليل در کارهايمان (يا الله) و (يا رب) نمى‏گوييم در جواب شما بايد گفت که اين دو کلمه نيز بسيار بيان مى‏شود و افراد با ايمان از خداوند بسيار کمک مى‏خواهند براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به کتابهاى دعا مراجعه کنيد که از زبان ائمه (عليهم السلام) نقل شده است.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:18 عصر

آيا مقام حضرت ابراهيم(ع) بالاتر است‏يا مقام حضرت على(ع)؟


مقام حضرت على(ع) افضل از ديگر انبياء غير از حضرت خاتم المرسلين(ص) مى‏باشد. در رابطه با دليل اين مساله ابتدا بايد توجه داشته باشيد که نوعا در مسائل مختلف سه گونه استدلال وجود دارد: عقلى، نقلى و حسى(1) دلايل عقلى در رابطه با امور کلى مى‏باشند و در چنين موردى که مقايسه دو امر جزئى است نبايد در جست و جوى آن بود. زيرا خارج از قلمرو و براهين عقلى است. (2) دليل حسى نيز وجود ندارد زيرا اولا ما نظاره‏گر تمام اعمال و حرکات آنها نيستيم تا با مقايسه شهودى از طريق کنش آنها حکم به برترى يکى بر ديگرى نمائيم. ثانيا اصلا فضايل و مقامات تجربه‏پذير نيستند مگر آن که خواصى از طريق تجربه باطنى حقايقى را دريافت دارند. (3) تنها مى‏ماند دليل نقلى. اين گونه ادله نيز چند دسته‏اند: روايات خاص و صريح، روايات صريح و عام و روايات غير صريح. الف) دسته اول رواياتى است که به صراحت‏بر فضيلت امير المؤمنين(ع) بر شخص حضرت ابراهيم(ع) دلالت دارد. مانند احتجاج خود آن حضرت. چنان که در احتجاج طبرسى آمده است که از آن حضرت پيرامون اين مساله سؤال شد و فرمودند: من از ابراهيم(ع) برتر مى‏باشم. زيرا وقتى خداوند از قيامت و برانگيخته شدن مردگان با وى سخن گفت از خداوند درخواست نمود که چگونگى آن را به وى بنماياند. خطاب آمد: «اولم تؤمن؟» جواب داد: «ليطمئن قلبى‏». ولى من در مرتبه‏اى از يقين هستم که «لو کشف الغطاء ما ازددت يقينا. اگر همه پرده‏هاى غيب کنار رود اندکى بر يقينم افزوده نگردد». زيرا آن را اندک کاستى نيست تا بدين وسيله جبران گردد. ب) روايات عام آنهايند که فضيلت امير المؤمنين(ع) بر ديگر انبياء را به طور عام و مطلق دلالت دارند بدون آنکه در آنها نام شخص حضرت ابراهيم(ع) ذکر شده باشد. از جمله در جلد 11 بحار الانوار (ص 139 ب 2 ح 6) آمده است: «قال رسول الله(ص):ان الله فضل انبياء المرسلين على ملائکة المقربين و فضلنى على جميع الانبياء و المرسلين و الفضل بعدى لک يا على و الملائکة من بعدک‏». اين مضمون در جلد 26 ص 335 نيز آمده است. ج) دسته سومى رواياتى است که لفظا و صراحتا فضيلت‏بر برترى حکم نمى‏راند، بلکه برترى پنج تن از ديگر مخلوقات از آنها استنباط و کشف مى‏شود. از جمله: 1- احاديثى که نشان مى‏دهد حضرت آدم(ع) نور پنج تن را در عرش الهى مشاهده کرد. 2- احاديثى که پيرامون توسل انبياء گذشته به اهل بيت(ع) وجود دارد. 3- حديث قدسى مرسله‏اى که در آن خداوند به پيامبر(ص) فرموده است: «اگر تو نبودى جهان را نمى‏آفريدم و اگر على(ع) نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر فاطمه(س) نبود هيچ يک را».


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:14 عصر

اين حديث که مى‏گويد هر کس حب على و اولادشان را داشته باشد آتش جهنم
را درک نمى‏کند چگونه است و علائم آن حب چيست؟


محبت على(ع) چنانچه با رفتارهاى عملى دينى آميخته گردد صد البته آدمى را از جهنم دور نگه مى‏دارد ولى بدون عمل هرگز; زيرا عاشق وقتى در محبت‏خويش صادق است که با عمل آن را اثبات کند. بارزترين علامت محبت و عشق به على (ع) بروز و ظهور آن در مقام عمل است.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:11 عصر


چرا اسم حضرت على(ع) صريحا در قرآن نيامده است؟


چرا خداوند متعال درآيه‏اى که به مناسبت غديرخم نازل شده ـ يا در جاهاى ديگر آن ـ صراحتا نام امام على‏ابن‏ابى‏طالب(ع) را ذکر نکرده و امروز باعث شده ما مسلمانان به دو دسته بزرگ شيعه و سنى تقسيم شويم؛ آيا مانعى داشت که خداوند همان طور که اسم حضرت مريم، موسى، عيسى و لقمان: را آورده، نام مبارک اميرالمؤمنين(ع) را هم در آن


   ذکر مى‏کرد؟


پاسخ:


هرچند در قرآن، آياتى وجود دارد که به گفته شيعه و اهل‏سنت، جز بر على(ع) و برخى ديگر از امامان برهيچ کس ديگرى قابل انطباق نيست، همچون آيه ولايت (مائده، 55)، آيه مباهله (آل عمران، 61) و... ولى به خاطر مصالحى، نام آنان به صراحت در قرآن نيامده است.


يکى از دليل‏هاى نيامدن نام امامان: در قرآن، اين است که قرآن تنها کليات مسايل را بيان کرده و تبيين جزئيات آن، به پيامبر(ص) واگذار شده است.


شخصى به نام ابى‏بصيرمى‏گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: «مردم مى‏گويند چرا از حضرت على (ع) و اهل‏بيت او نامى در قرآن کريم نيامده است؟» امام(ع) فرمودند:


«به کسانى که چنين اعتراضى مى‏کنند، بگوييد: همان گونه که نماز در قرآن آمده، ولى سه يا چهار (رکعت) بودن آن مشخص نشده و پيامبر(ص) آن را براى مردم تفسير کرده، همچنين زکات (در قرآن) نازل شده، ولى مقدار آن مشخص نشده و رسول خدا(ص) آن را براى مردم تفسير کرده و... همين طور در قرآن آمده است که (اطيعوا الله و اطيعواالرسول و أولى الأمر منکم)؛ (نساء، 59) «از خدا و رسولش و اولى‏الامر اطاعت کنيد.» اين آيه درباره على و حسن و حسين، نازل شده و پيامبر(ص) فرمود: «هرکه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست.» (يعنى همان گونه که تفسير جزئيات نماز، زکات و حج به پيامبر(ص) واگذار شده که دستورهاى الهى را به مردم برسانند معرفى «اولى الامر» نيز به ايشان واگذار شده تا آن‏ها را به مردم معرفى کنند .)» سپس امام صادق(ع) ساير آيات و رواياتى را که در اين باره آمده، ذکر فرمود.


يکى ديگر از حکمت‏هاى نيامدن نام على و اهل بيت: در قرآن، اين است که در اين کتاب الهى، آياتى درباره اهل‏بيت(ع) نازل شده که بسان تصريح به نام آنان و بهتر از تصريح است؛ مانند آيه 55 سوره مائده که مى‏فرمايد: «ولى و سرپرست شما تنها خداوند و پيامبرش و افراد مؤمن هستند؛ افراد مؤمنى که نماز برپاى داشته و در حال رکوع زکات مى‏دهند.» دانشمندان شيعه و اهل سنت نقل کرده‏اند که فقط حضرت على(ع) در حال رکوع انگشتر خود را به فقير داد. در نتيجه، تفاوتى نداشت که خداوند متعال بفرمايد: «سرپرست شما خداوند و رسولش و حضرت على(ع) هستند.»، يا اين که صفاتى از آن حضرت نقل کند که منحصر به فرد بوده و تنها برحضرت على(ع) منطبق باشد. کسى که به دنبال حقيقت باشد، از هردو گفتار، يک مطلب را مى‏فهمد؛ با اين تفاوت که اگر نام حضرت على(ع) به صراحت در قرآن مى‏آمد، به احتمال نزديک به يقين، نااهلان قرآن را تحريف مى‏کردند و به خاطر خصومت با آن حضرت و محو و حذف نام ايشان از قرآن، در قرآن دست مى‏بردند؛ چنان که تا مدتى تدوين احاديث پيامبر اکرم(ص) را به همين منظور، ممنوع کردند! ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود، ديگر افراد نااهل دست به تحريف آيات قرآن نزده و ولايت اميرمؤمنان على(ع) نيز براى حقيقت جويان روشن مى‏شود.


شيعه و اهل سنت متفق‏اندکه پيامبر(ص) فرمود: «من از ميان شما مى‏روم؛ ولى دو چيز گرانبها بين شما به يادگار مى‏گذارم که اگر به آن دو متمسک شويد، هيچ گاه گمراه نمى‏شويد. کتاب خدا و اهل‏بيتم، خداوند دانا به من خبر داده که اين دو، هيچ گاه از يکديگر جدا نمى‏شوند تا درحوض کوثر بر من وارد شوند.» ولى عده‏اى چون عمربن خطاب ـ در مريضى منجر به وفات پيامبر(ص) ـ فرياد برآوردند که: «کتاب خدا ما را کافى است.» و اجازه ندادند وصيت پيامبر (ص) نوشته شود؛ چون مى‏دانستند که مى‏خواهد درباره اهل‏بيتش وصيت کند. پس يقين بدانيد که اگر حتى در صد آيه به صراحت نام حضرت على(ع) مى‏آمد، اين عده آن آيات را از قرآن حذف مى‏کردند و مى‏گفتند: «بقيه قرآن ما را کافى است.» و مردم نادان هم دم برنمى‏آوردند؛ چنان که على(ع) و حضرت زهرا(س) را آن همه آزار دادند و مردم چيزى نگفتند. وانگهى خليفه اول و دوم که صدها روايت از پيامبر(ص) را جمع‏آورى کرده و همه را سوزاندند؛ اصلا بعيد نبود که جهت مطامع دنيايى خود، بسيارى از آيات قرآن را نيز بسوزانند. علاوه بر آنچه گذشت، حکمت‏هاى ديگرى نيز در نيامدن نام اهل‏بيت: در قرآن وجود دارد که بيان همه آن‏ها در اين مختصر نمى‏گنجد.


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: حسين نيک روان
جمعه 16/9/1386 ساعت 9:3 عصر

در روايت آمده است که امام على (ع) تقسيم کننده بهشت و جهنم است.چرا اين نسبت را به امام على (ع) مى‏دهند؟


همين سؤال را مأمون عباسى از امام هشتم (ع) پرسيد. مأمون گفت: به چه جهت به امير مؤمنان على (ع) مى‏گويند: قسيم الجنة و النار؟حضرت رضا (ع) در پاسخ فرمودند: پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «حب على إيمان و بغضه کفر.» دوستى با على ايمان و دشمنى با او کفر است.و چون بهشت براى مؤمن است و جهنم براى کافر، پس هر که حب على را در دل داشته باشد، مؤمن است و جايگاهش بهشت، و هر که بغض و کينه على (ع) را در دل داشته باشد، کافر و جايگاه او جهنم است. (1)


با توجه به حديث «حب على ايمان و بغضه کفر» ، معناى اين روايت نبوى روشن مى‏شود که: «يا على، أنت قسيم الجنة و النار يوم القيامة، تقول للنار هذا لى و هذا لک.» (2)


در همين رابطه، «محمد بن ادريس شافعى» مى‏گويد:


«على حبه جنة  
قسيم النار و الجنة
 
وصى المصطفى حقا
 
إمام الإنس و الجنة» (3)


«احمد بن حنبل» در جواب کسانى که شگفت زده مى‏پرسيدند: چگونه مى‏شود که على تقسيم کننده بهشت و جهنم باشد؟مى‏گفت: مگر روايت نشده است که رسول خدا (ص) به على (ع) فرمود: «لا يحبک إلا مؤمن و لا يبغضک إلا منافق؟» مى‏گفتند: آرى.مى‏گفت: از آنجا که مؤمن، جايگاهش بهشت است و منافق، جايگاهش جهنم است، بنا بر اين على تقسيم کننده بهشت و جهنم است. (4)


پى‏نوشتها:


(1) الامام على (ع) ، رحمانى همدانى، ص .517


(2) همانـينابيع المودة، قندوزى ص .85


(3) همان، ص .520


(4) حيات فکرى و سياسى امامان شيعه، ص .51


 


 


 


 


    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [19/9/1386- 5:30 ع] توجه
    [19/9/1386- 5:24 ع] ارزش شناخت اهل بيت(ع)
    [19/9/1386- 5:18 ع] فضيلت دوستي با اهل بيت(ع)
    [16/9/1386- 9:34 ع] تصاوير
    [16/9/1386- 9:32 ع] توجه
    [16/9/1386- 9:31 ع] تصاوير
    [16/9/1386- 9:21 ع] چرا يا على مى‏گوئيم و يا خدا نمى‏گوئيم؟
    [16/9/1386- 9:18 ع] مقام حضرت ابراهيم و حضرت علي(ع)
    [16/9/1386- 9:14 ع] حب علي (ع) و آتش جهنم
    [16/9/1386- 9:11 ع] چرا اسم حضرت على(ع) صريحا در قرآن نيامده است؟
    [16/9/1386- 9:3 ع] امام علي (ع) تقسيم کننده ي بهشت و جهنم
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • مطالب بايگاني شده

  • موضوعات وبلاگ

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  •